Monday, October 25, 2010

روز گار غریبی شد نازنین


روزگار غریبی ست نازنین
دوستان امروزی این جمله زمان ما بود چون همه چیز زمان شما با ما فرق می کند جوانمردی که امروزه روز از یک نفری دریغ از مردانگی اه از واحدی. راستی که با زربین باید دنبالش گشت سخاوت که با پی سوز باید دنبالش گشت چرا پی سوز چون در زمان الکترسیته همه جا الحمد و لله روشن است و چون پیدا نمی شود باید به زمان پی سوز سفر کرداز از از از از از از من نمی دانم با شما ها چه شد و یا چه نسیمی از سرزمین ما گذر کرد که این چنین انسانیت ووووو همه را به تاراج برد و در جایش دروغ تزویر ناجوانمردی وووووو مشتهای گره کرده  درونش کینه و سنگدلی بر جای گذاشت نسل ما نسلی بود که در جبهه ها برای ماندگاری این سرزمین و کوتاه کردن دست متجاوزان بر نوامیس مردم چه دلیرلنه خود را فدا کردند وبرای ادای وظیفه بر هم پیشی گرفتند من باز فکرم گیر کرده چه دستان ناپاکی  شما ها را برای وردود به عرصه زندگی این چنین موهای تان را بلند و ابروهایتان راگرفت و بر گوشهایتان گوشواره و ناخونهایتان را به هدی بلند کرد که جرعت قلم به دست گرفت را از شما گرفت از ترس شکستن ناخونهایتان  پیش گشتان باشد  ابزاری به دست بگیرید برای  به ترقی رساندن کشورتان چه شد چه سمی در نسلهای باقیمانده ما هم پراکندند که باقی ماندگان نسل زلال هم کدر شدند به قساوت قلب رسیدند و از انسان بودن استعفا داده و مثل حیات وحشی که در اثارشان می بینیم چند نفره بر سر یک شخصی می ریزند و با تما م قساوت کتک می زنند و بقیه هم با تمام شور نظاره گر صحنه ای میشوند و بدون پرداخت سنتی از یک تراژدی لذت می برند و انها هم که این چنین روزی را پشت سر گداشته اند با سر مستی از این که با پشتیبانی کسانی توانستند عقدهای خود را خالی کنند سرمستند و بچه هایشان هم که چدرشان چنین با مشت دیگران کسی را توانسته کتک بزند خوشحالند و خودشان هم با چنان ارامشی سر بر باشکی که خداوند برای اسایشش فراهم کرده که فردا اسایش برای همنو عانش فراهم کند می گذارند  چون سالهای سال به حقوقشان  تجاوز شده و تجاوز دیده اند حال که دستی پشت سرشان است چرا تمام فشارهای داخلیشان را خالی نکنند مثل منی که سالها در ارزوی داشتن ماشینی هستم حال که بهترین ماشین را با تمام هزینه هایش برایم تقبل کرد ه اند چرا ویراژ ندهم چرا تیکاف  نکنم اصلآ چرا تعدادی را زیر نگیرم چرا از مردمی که سالها نزاره گره سوار شدن به ترک مرکب دیگران بودند از انها صلب اسایش نکنم چرا و چرا واقعآ چرا شاید اصلآ ما از اول چنین عقده ای بودیم شاید اصلآ از اول ما چنین بی رحم بودیم نه نه من و دیگرانی که به سن و سال منند می دانند ما روزهای اول انقلاب شکوهمند روزهای را شاهدیم که شخصی به ماشین کس دیگری خسارت می زد خسارت دیده پیاده می شد و اسرار می کرد که نه مقصر منم و با چند سلوات بلند مسئله حل می شد اگر وسیله کسی در جوبی می افتاد پنجاه نفر در جوب می خوابیدند که از روی ما ماشین را در بیاور کسی به خون نیاز پیدا می کرد به قدری خون اهدا می شد که خود انتقال خون جواب رد می داد نه ذهنم یاری کرد ما چنان بودیم بر ما چه گذشت ما هنوز هم از ان تباریم ولی شما را چه می شود که همه از تبار گشواره و گردنبند شده اید این جمله ای بود که من در جلو مدرسه خانی قم از یک روحانی شنیدم من شمایلی از حضرت علی بر گردنم بود گفت مرد  باید مرد باشد نه مرد گوشواره و گردنبند این در کجای سنگ زیرین اسیاب می گنجد چون در اولین گردش اسیاب اینها پاره شده و هویت توهم با انها می رود همانجا من شمایل را در اوردم من اگر از داشتهایمان و نداشته ایتان بنویسم مثنوی هفتاد منی خواهد شد و شاید دل شما از قصه بپکد واقعآ روزگار غریبی نبودروزگار غریبی شد نازنین... هزاران تاج سلطانی دو صد تخت سلیمانی فلک بستاند از من به  اسانی که این تخت بلند جم نه برشاهان سامانی وفا کرد و نه بر پرویز ساسانی ولی قضیه چه فرقی دارد را در نوشته بعدی می نویسم که واقعآ چه فرقی دارد          

No comments:

Post a Comment