Friday, February 11, 2011

راه کارهای اقای رحیم مشاعی

من حدودا در سالهای 78 به بعد بود که دقیق خاطرم نییست چه سالهای بود که به خدمت جناب اقای رفسنجانی نوشتم که من این دیوار بین اداره خوب کشور و جلب رضایت مردم تا ایجاد نارضای و سختی دادن و سختی کشاندن به مردم چقدر ضخیم است که به این ور دیوار نمی شود وارد شد یعنی کشور را به نهوی اداره کرد که مردم نسبت به خون و جان و مال وفداکاریهای بی حدی که برای زندگی راحت و کشوری ازاد پرداخت کردند جبران شود پرسیدم چه فرقی بین خدمت کردن به مردم ویا نه ایجاد فشار اذیت و ازار هست در صورتی که این ور خوش نامی و در تاریخ نام نیک خواهد بود و به نیکویی یاد کردن این مردم فدا کار که به عرایضم گوش نکرد و خود در ان چاهی گرفتار امده که خود کنده است و واقعا ان عزت بزرگی و عزمت به جایی رسیده که شاید در تمام راز ونیازهای خود با خدای خود همیشه تمنا از خداوند رحمان این است که هر چه زود تر از ایشان راضی و دیگر بیش از این به ضلالت نیفتد یعنی زمانی که حرف ایشان و نوشته ایشان بدون یک حرف کم وزیاد به اجرا در می امد حال اگر باز به احترام ان گذشته نباشد به روستای دور افتادهای تبعید میشود که بقیه عمر در انجا با عذاب وجدان عمر سپری خواهد کرد که این عمر ههم به سختی می گذردالان هم دقیقا جناب اقای اسفندیار رحیم مشاعی روی همان صندلی ودر همان اطاقهای که چندی پیش اقای رفسنجانی فرمان می دا د فرمان می راند و این کشور 70 میلیونی با سپاه و بسیج و نیروهای دیگرش تماما در اختیار ایشان است حال ایشان هم از چند سال گذشته تا به امروز کارنامه خوبی از خود ارائه نکرده به عنوان نمونه امروز دخترم وقتی به خانه برگشت اولین سئوالش این بود که بابا غیر از اوین چه زندان دیگری در طهران بود که در ان به مردم تجاوز می شده و فلان وفلان گفتم این جزو درسهای امروز شما بود این حرفای بیهوده چیست واین سئوال چه جایگاهی دارد از این که بچه های من از من یک ترس پدری دارند شروع به قسم خوردن که امروز یک شخصی به مدرسه امده بود و بحث سیاسی مطرح می کرد این هم جزو افتاخاراتش بود که یک چنین زندانی را کشف و تعطیل کرده اند ان موقع بود که متوجه شدم چه داغ ننگی به جای پینه مهر و عبادت بر پیشانی اقای رحیم مشاعی خورده و در ایند بچه های ایشان با این ننگ اگر اسم دوم خود را عوض نکنند چگونه زندگی خواهند کرد اخرین کلامم به اقای رحیم مشاعی که در این موقع البته انسان شنوایش کم میشود و ادراکش ضعیف ولی با کمک خانواده و فامیلها و دوستان واقعی که اگر دارد می تواند این را به نوع دیگری عوض کند و عاقبتش مثل اقای رفسنجانی نشود که دیگر امکان جبران نیست کاری بکند انسانها ان موقع که توانش را دارد و امکان جبران اشتباهاتش را دارد از فرصتها استفاده نمی کند و دنیای این افراد به حدی تنک و کوچک است فکر می کنند با کشتن 2000 نفر و یا زندان کردن 5000 نفرجمعیت 70 میلیونی کشوربا همین 7000 نفربقیه مردم سر تعضیم به تمام اشتباهات و اعمال غیر اصولی و غیر علمی و غیر منطقی انها فرود خواهند اورد بعد اینکه مرغ از قفس می پرد انقدر بر پشت دستان خود می کوبد که دیگر دیگر دیگر دیر دیر دیرست من از کسانی که این را خواندند و مثل من بی توان نیستند و برایشان ممکن است و راهی دارند که این در جراید بزرگی چاپ شود شاید باشد که هم کشور مان هم ایشان از این اینده ننگین رهای یابد

No comments:

Post a Comment