Saturday, February 12, 2011

واقعا مقام منصب وقتی گرفتار عدلت میشوی ان موقع بهاییش چقدر است

عاقبت به خیرشدن کلمه ای بود که در بچگی خیلی می شنیدیم و برایمان شاید معنای تجربی که ما هم بگیم الهی امین بی توجه می گفتیم ممنون حال که به معنی تجربی ان به گذشت زمان بهتر اشنا می شویم میبینم که چه دعای و یا چه تمنای بزرگی بوده که در حق ما میکردند نمونه این قضیه وبروز ان مصداق اقای موسوی و کروبیند و برعکس ان بقیه هم رزمانشان این دو در زمامداری خود کم به این مردم خیانت و جنایتی کم نکردند و در زمامداری این دو شخصیت چه نامردمیها و چه جفاهای بزرگی به مردم کردند ولی از انجای که دعای ان روزهای که برایشان شده که عاقبت به خیر باشی واقعا شامل حالشان شده چرا یک چرخشی که خداوند برایشان رقم زد این ها را که روزی این مردم ارزوی لحظه ای را داشتند که فرصتی پیش اید تا تمام انتقام کرده هایشان را پس دهند و من از میان مردم سخن می گویم که وقتی صحبت می شود اکثریت مردمی که جزو حقوق بیگران بی شغل این کشور نیستند و از بازوی خود نان می خورند از خدا لحظه ای را ارزو می کنند که فرصتی پیش اید که کسانی که به این ملک و ملت خیانت کردند از انها باز خواست کنند و انروز ان عقده های درونی فکر می کنم اجازه فکر سلیم به هیچ کسی نمی دهد بهدی که شاید به کودکان خرد انها هم ترحم نکنند ولی حال به این دو شخص بر می گردی می بینی واقعا عاقبت بخیر شدند چرا که ممکن است از 10 نفری در ان روز سئوال کنی که انتقام نه حد اقل بردهایشان را پس بگیریم نصف انها مخالف باشند بر مبنای احساسا تشان این چرخش یک ساله ان ههم باز به نفع خودشان بوده نه به نفع مردم عاقبت انها را بخیر کرده ولی فردای روزی که مردم بتواند داد خواهی کند از انان که دستی در حکومت در پشت پرده داشتند مثل اقای رحیم مشاعی در فرهنگ ما این چنین چیزی را گویند خدا برسر هیچ یهودی هم نیاورد چرا مگر این چند صباحیی که مثل برق و باد می گذرد بابت ان چقدر باید بها پرداخت کرد دیل کارنگی در یک مقاله خود می نوسد کودکی در کوچه دوست خود را می بیند که یک صوتی در دست دارد و صوت می زند فورا به خانه برمی گردد می دانست که بابت سوتک پدر پولی به او نخواهد داد از جیب پدر 5 تومنی بر می دارد به مغازه می رود یک سوتک 2 تومانی می خرد و باقیمانده پول را چیزهای دیگر می خرد بعد که پدر می فهمد کتکی از پدر می خورد وقتی به عقب بر می گردد می مبیند چه بهای زیادی بابت سوت زدن پرداخته اول دزدی کرده بهای بیشر از سوتک هزینه کرده و اعتماد خانواده را از خود صلب کرده وووووان موقع است که از چند لحظه سوت زدن پشیمان می شود که دیگر نتیجه ای هم ندارد حال اقای رحیم مشاعی دقیقا از ان دسته کسانی است که خصرا دنیا والاخره شده واقعا این چند سال باقیمانده عمرحسنی مبارک دیگر چه ارزشی دارد و از خود و نام خود چه برجای گذاشت هم می توانست از این بیشتر هم ثروت برای خود درست کند هم نام نیک و ماندگار در تاریخ اما الان مثل یک بیوه زن فراری شدن و مجیز دیگران رامیگوید که او را به مصر تحویل ندهند ارزشش را دارد نمی دانم شاید ما طعم انرا نچشیدیم شاید در عاقبت مثل بیوه زن شدن و مجیز دیگران را گفتن ارزشش را دارد که ما نمی دانیم و یا کسی که به گفته خداوند رحمان یک خلافی که می کند یک لکه سیاهی در قلب و احساس ان بوجود می اید که این لکه روز بروز بزرگتر شده تا زمانی که دیگر قلب انسانی در وجودش نیست و ان قلب پاک صاف انسانی که روزی داشته حال دیگر به یک تکه گوشت بی احساسی تبدیل شده چرا متاسفانه انسانها از گذشته هیچ درسی نمی گیرند و خود را یک موجود ابدی می پندارند وشتری را که هر لحظه به در خانه اش نزدیک می شود و با ان همه سر وصدا و هیا هوی هم می اید درکش نمی کند رحیمیها نصیری ها هویدا ها و دیگران و دیگران من تعجب می کنم اینها چرا این قدر هم عقب مانده فکریند وقتی اطرافیانشان انها را بابت پولی که می گیرند تایید می کنند به همان راضیند و در توهمات خود غرقند رضایت مردم را شرط رضایت خود می دانند وخدای خود را شاکرم که هم امروز مورد احترام مردمم وبا عزت زندگی می کنم و هیچ حق ناسی به گردنم نیست و هم فردا بیشتر از امروز مورد احترام خواهم بود چقدر بنده خوب خدا بودم که نه بابت دست بریدن نه چشم در اوردن و نه یک سنگ به طرف کسی پرتاب کردن روزی داده واقعا من و امثال منها چقدر باید به درگاه او سر سجده بر درگاهش بسایند که یک چنین روزی پاکی را به ما عطا کرده

No comments:

Post a Comment